خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
خليل‌ جبران‌ : نيمي‌ از آنچه‌ مي‌گويم‌، بي‌معناست‌ آن‌ را مي‌گويم‌ تا شايد به‌ نيمه‌ ديگر دست‌يابي‌.     ::    دكتر شريعتي‌ : ماترياليسم‌، جنس‌ و ذات‌ انسان‌ را ماده‌ مي‌داند. در همين‌ تعريف‌، او را در چارچوب‌ تكاملي‌ كه‌ در ماده‌ بودن‌ محدود است‌، حبس‌ مي‌كند.     ::    بودا : رهرو شاد از هشياري‌، با بيم‌ در تن‌ آساني‌ مي‌نگرد، بالا مي‌رود به‌ كردار آتش‌، و بندها را همه‌، خواه‌ خُرد خواه‌ كلان‌، مي‌سوزاند.     ::    آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : فرق‌ انسان‌ با ديگر جانداران‌ آن‌ است‌ كه‌ تنها انسان‌ مي‌انديشد، در حالي‌ كه‌ ديگران‌ احساس‌ مي‌كنند ولي‌ نمي‌انديشند.     ::    نيچه‌ : همسايه‌ي‌ ما، همسايه‌ي‌ ما نيست‌، همسايه‌ي‌ همسايه‌ي‌ ماست‌. هر ملت‌ چنين‌ مي‌انديشد.     ::    بودا : كُهن‌دژي‌ است‌ بر آورده‌ از استخوان‌؛ و اندودي‌ از گوشت‌ و خون‌ بر آن‌، در او نشسته‌ پيري‌ و مرگ‌، مني‌ و فريب‌.     ::    بودا : مرد روشن‌ به‌ هشياري‌، غفلت‌ از خود دور كند، از برجِ بلند فرزانگي‌ بالا رود، بي‌اندوه‌ و دور از اندوهِ اندوهگينان‌. از آن‌ فراز در نادانان‌ چنان‌ فرو نگرد كه‌ كوه‌نشيني‌ هامونْنشينان‌ را.     ::    افلاطون‌ : (خطاب‌ به‌ بيگانه‌) پس‌ پيداست‌ كه‌ شما ديري‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ لفظ‌ «وجود» را به‌ كار مي‌بريد؛ با آنچه‌ مرادتان‌ هست‌، آشناييد. ما نيز پيش‌ از اين‌ مي‌پنداشتيم‌ كه‌ آن‌ را ] وجود را [ در مي‌يابيم‌، اما اكنون‌ متحير و دروا شده‌ايم‌.     ::    هايدگر : هيچ‌ توصيف‌ و توضيحي‌ نمي‌تواند با ادعاي‌ عينيّت‌ كامل‌ به‌ ميدان‌ بيايد، و هميشه‌ ارائه‌ دهنده‌ي‌ فهمي‌ تأويلي‌ خواهد بود.     ::    بودا : درشت‌ مگو تا نشنوي‌. راستي‌ را كه‌ سخن‌ خشم‌ آلوده‌، رنج‌ آورد، و بر تو نيز همان‌ رسد.
آرشيو گاه نگاری های ايام

ایران جهانی ، جهان ایرانی

دکتر ابراهیم فیاض

از آن وقتی که اروپایی ها در "وستفالی" دور هم جمع شدند و دعوای بین خودشان را با تعریف مرزهای ملی فیصله دادند نزدیک به 200 سال می گذرد . پس از آن غرب ،تمام دنیا را مطابق مرزهای رسمی ، تعریف و به این ترتیب فرهنگ که قبل ازآن ، مرز بندی ها را رقم می زد ، کنار گذاشته شد . اما اروپا که خود مبتکر مرزبندهای ملی بود و گفتمان "دولت – ملت" را پدید آورد ، جغرافیای دنیا را بر اساس همین گفتمان ، تکه پاره کرد او که همواره قومیت ها را تشویق به تجزیه نموده در مورد خودش، آهنگی دیگر ساز کرد و خود قدم به قدم به سمت وحدت و یکپارچگی گام برداشت. به این ترتیب غرب در حالی که دنیا با شعار استقلال قومیت ها به واحد های کوچکتر و بد بخت تر، تجزیه می کند ، خود هر روز بزرگتر و متحد ترمی شود. محدوده ایران ، اگر چه امروز کوچکتر از 150 سال پیش است ، با این وجود بلحاظ فرهنگی عمقی بزرگ و یگانه دارد .اقوام مختلف موجود در ان ،تکثر زیبای متحدی را ساخته اند که سازنده برترین پیشینه ی تمدنی جهان است. نه فقط امروز که در گذشته ها هم – این کثرت قومی ، در قالب فرهنگ متحد ایرانی خود را آشکار ساخته تا آنجا که اقوام همسایه ، از آبشخور زلال این فرهنگ متحد، آب برده و می برد . بنابراین در جغرافیای امروز ایران ، ایرانیان را داریم و در تمامی محدوده فرهنگ متحد ایران (از تاجیکستان تا مرزهای چین وهند ، از تبریز تا باکو ،تفلیس و قفقاز، از بلوچستان تا خلیج بنگال ، از تبریز تا ارض روم ، از خوزستان تا بحرین و...) ، "ایران وندان " را . و می بینیم که این محدوده عظیم تا چه اندازه بر سر چهار راه تاریخ ، تاثیر گذار بوده است . بنابراین اگر خواستار احیاء تز ابر قدرتی ایران هستیم باید به یگانگی فرهنگی این محدوده عظیم بیندیشیم و برای آن ، برنامه ریزی نماییم . ایرانی و ایرانوند امروز ، اینک وظیفه تاریخی خطیری دارد و باید – قطع نظر از مرزهای ملی بر ساخته ی مکتب وستفالی – به اتحاد کامل فرهنگی در این جغرافیای تمدنی بیندیشید . آنها که شعارهای کورناسیونالیستی را پیش می کشند ، دنباله رو های مکتب تفرقه و تجزیه وستفالی هستند . اسلام و ایران و زرتشتی و ارمنی همانقدر آمیخته اند که زبان ترکی ، فارسی ، ارمنی ، عربی و .... با یکدیگر آمیخته اند . سرزمین تمدن ایرانی ، اقوامی را در خود جا داده که بلحاظ فرهنگی و ظرفیت معنا سازی ، برترین قوم خود در جهان هستند . آذری های ایران ، پایه ی تمدن ترک زبانان عالم هستند. و همچنین است در باره کردهای ایران ، عرب های ایران ، بلوچ های ایران و ... . باید بگوییم متاسفانه اگر چه ایران با کوشش نیاکان ما ، ماهیت جهانی دارد ، با این حال جهان ایرانی امروز اصلا با این عظمت سازگار نیست ! بالاخره کی ایرانی ِ امروز ، عظمت جایگاه تمدنی امروز و مسئولیت امروز و فردای خود را در خواهد یافت ؟ آنچه را در ادامه می خوانید ، دیدگاه های دکترابراهیم فیاض است که حاصل تحقیق خود را در چند سطر پیرامون کارکردهای تمدنی شهرهای ایران توضیح داده است می خوانید :

چرخه معرفتی ایران در جغرافیای معرفتی ایران ترسیم می شود .حوزه تمدنی ایران دارای یک نظام جغرافیایی تولید معنا و مبادله معنا است و فهم این چرخه ما را به نظام تولید معنا و مبادله معنای ایران سوق می دهد که برای باز تولید آن در راستای ابر قدرت شدن ایران را هدایت می کند .
اصفهان ، قلب معرفتی ایران است که عقل نظری ایران را باز تولید می کند و شیراز مرکز تلفیق فرهنگ هندی با فرهنگ ایرانی است که معرفت شرقی یا هندی باز تولید شده در ایران را باز تولید می کند ( نمونه بارز آن حافظ است ) . و تهران مرکز تلاقی حس گرایی خراسان و احساس گرایی آذری است . این بدنه معرفتی ایران است که تغذیه ساختار معرفتی ایران را به عهده دارد و شهرهای مرزی و همسایگان ایران را تغذیه جهانی می کند. ( به همین دلیل ایران بایستی مثل گذشته ساختار درونی و مرزی خود را با توجه به بیرون خود تنظیم کند تا بتواند ساختار درونی خود را در سطح هدایت گرا و معنا ساز جهانی قرار دهد .)
بوشهر ، شهری است که به پشتوانه شیراز ، سیاست گذاری حوزه خلیج فارس را به عهده دارد و تعیین کننده سیاست های ایرانی در ناحیه خلیج فارس است ( نقشه های قدیمی خلیج فارس و خاطرات مربوط به این منطقه سند بسیار مهمی برای نکته مذکور است ) . نکته مهم این است که پشتوانه این نفوذ منطقه ای بو شهر ، شهر شیراز بوده است که از مشروطه به این طرف که متاسفانه جغرافیای وابستگی در ایران رواج یافته ، رابطه این دو شهر نیز در سیاستگذاری خلیج فارس از بین رفته است و بوشهر، شهر مصرفی و بندری تجارت مصرفی ایران شده است .
بندرعباس ، شهر آفریقایی ایران است یعنی آفریقای سیاه را پوشش فرهنگی ، سیاسی واقتصادی داده است و این از کناره دریای عمان شروع شده و تا یمن ادامه پیدا کرده و در شرق آفریقای سیاه خاتمه پیدا کرده است که تانزانیا نمونه بارز آن است و طراحی و حرکتهای اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی ایران در این مناطق در بندر عباس صورت می گیرد . زاهدان ، شهر هند ، پاکستان و چین ایران است . نقطه شروع فرهنگ شرق در ایران سیرجان است که در زاهدان به اوج خود می رسد و زاهدان با پشتوانه کرمان به عنوان شهر معرفتی ، می تواند در خصوص سیاستگذاری مربوط به هند ، پاکستان و چین به خوبی عمل کند و مرکز مبادلات شرق ایران را تشکیل دهد .
اهواز، شهرخاورمیانه عربی غیر خلیج فارس است . مناطقی مثل شمال عربستان ، عراق عربی ، اردن ، سوریه عربی ، فلسطین ، لبنان عربی ، مصرو شمال آفریقا جزو این مناطق هستند . همدان ، مرکز مطالعه و تعیین نفوذ در کردستان عراق تا شمال سوریه و جنوب ترکیه و شمال لبنان و شمال آفریقا است . در این حوزه صوفیه و تصوف ایرانی وجود دارد ، بنابراین می تواند به مرکز مطالعات غرب ایران تبدیل شود . تبریز ، شهر مطالعات و سیاستگذاری مربوط به ترکیه ، بلغارستان ، رومانی و دریای بالکان است . این نکته کفتنی است که مردم تبریز مردمی تاجر مسلک هستند .
ارومیه ، ارومیه را می توان شهر اروپایی و غربی ایران دانست که می تواند دروازه غرب در ایران باشد و برای کشورهای ارمنستان ، گرجستان و اوکراین تا اروپای شرقی برنامه ریزی کند . این شهر ، شهر چند قومی ، چند مذهبی و چند نژادی است .
گرگان ، بجننورد و قوچان : مراکز پیوندی آسیای میانه و شرق خزر هستند . بدلیل پیشینه این شهرها ، از نظر اقتصادی و راهبردی ظرفیت بکری دارند .و حلقه مکمل ایرانی در بعد معرفتی هستند و بخش مهمی از خراسان بزرگ را تشکیل می دهند .
مشهد مرکز پیوند فرهنگ ساز افغانستان تا شمال چین و مرکز مبادلات فرهنگی با غرب میانه آسیا است .
به این ترتیب ، ایران به خودی خود تبدیل به یک جهان می شود ، چرا که تمامی جهان از غرب تا شرق در ایران خلاصه شده است . همانطور که آشکار شد ، فهم ایران جهانی ، کلید ابر قدرتی ایران است .
تقسیم بندی جهان امروز بر اساس محوریت غرب است .حتی تقسیم جهان با مرزهای سیاسی و ملیت های غیر ملیتی و دولت سازی اجباری از قرن هجدهم ، مقدمه وضع امروز بوده است که انگلیس برای اولین بار آنرا شروع کرد . بعد از آن آمریکا ، جهان را در قالب جهانی سازی و حمله به کشورها و تجزیه آنها بود.
اگر ایران می خواهد پایدار بماند باید به احیای حوزه تمدن خود بازگردد. جغرفیای فرهنگی (نه لزوماً سیاسی) ابر قدرتی خود را ایجاد کند . فرهنگ عمومی ایران بدون این پایدار نخواهد ماند و ایران نه فقط از نظر بیرونی ، بلکه از نظر درونی نیز دچار رکورد و واماندگی خواهد شد .

کد مطلب: 1604

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين