خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
سهل‌ شوشتري‌ : هر وجدي‌ كه‌ صوفي‌ دارد، اگر كتاب‌ و سنت‌ به‌ راستي‌ آن‌ گواهي‌ ندهد، باطل‌ است‌.     ::    مولانا : هر نفس‌ نو مي‌شود دنيا و ما / بي‌ خبر از نوشدن‌ اندر بقا/ پس‌ ترا هر لحظه‌، مرگ‌ و رجعتي‌ است‌/ مصطفي‌ فرمود، دنيا ساعتي‌ است‌     ::    آناكسيمندر (600 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : نخستين‌ جانداران‌ در رطوبت‌ پديد آمدند، پيچيده‌ در پوسته‌هايي‌ خاردار و همچنان‌ كه‌ عمرشان‌ فزوني‌ گرفت‌ به‌ قسمت‌ خشك‌تر بيرون‌ آمدند و هنگامي‌ كه‌ آن‌ پوسته‌ شكسته‌ شد، در زماني‌ كوتاه‌ تغيير زندگي‌ دارند.     ::    ابونصر سراج‌ : كلامي‌ كه‌ زبان‌ آن‌ را از وجدي‌ كه‌ از معدن‌ فيض‌ به‌ دل‌ افاضه‌ شده‌، بيان‌ كند، اين‌ كلام‌ شبيه‌ و نزديك‌ به‌ دعوي‌ باشد، جز اينكه‌ اهل‌ اين‌ وجد، آزموده‌ و محفوظ‌ از خطا باشد.     ::    بودا : رهرو شاد از هشياري‌، با بيم‌ در تن‌ آساني‌ مي‌نگرد، بالا مي‌رود به‌ كردار آتش‌، و بندها را همه‌، خواه‌ خُرد خواه‌ كلان‌، مي‌سوزاند.     ::    بودا : به‌ راه‌ قدسي‌ نرفته‌ و در جواني‌ گنجي‌ نياندوخته‌اند، كمانهاي‌ فرسوده‌ي‌ دور افكنده‌ را مانند كه‌ برگذشته‌ افسوس‌ مي‌خورند.     ::    افلاطون‌ : (خطاب‌ به‌ بيگانه‌) پس‌ پيداست‌ كه‌ شما ديري‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ لفظ‌ «وجود» را به‌ كار مي‌بريد؛ با آنچه‌ مرادتان‌ هست‌، آشناييد. ما نيز پيش‌ از اين‌ مي‌پنداشتيم‌ كه‌ آن‌ را ] وجود را [ در مي‌يابيم‌، اما اكنون‌ متحير و دروا شده‌ايم‌.     ::    هراكليت‌ : چشمها و گوشها براي‌ آدميان‌ به‌ گواهاني‌ هستند، اگر روحهايي‌ با زبان‌ آنها بيگانه‌ دارند.     ::    بودا : گُل‌ چينِ پراكنده‌ دل‌ را مرگ‌ چنان‌ درربايد كه‌ سيلابي‌ روستاي‌ خفته‌ را.     ::    هراكليت‌ : مرگ‌ است‌ آنچه‌ كه‌ در بيداري‌ مي‌بينيم‌. اما آنچه‌ را خوابيده‌ مي‌بينيم‌ رؤياست‌.
فرهنگ اساطیر یونانآرشيو مطلب

ف

فاونوس‌ Faunus ، خداي‌ رومي‌ روستا و جنگل‌. مطابق‌ با پان‌ يوناني‌: 

فاونها Fauns ، ملازمان‌ فاونوس‌ ، مطابق‌ با ساتيرها : 

فاياكيا / فاياكس‌ Phaeacia ، كشوري‌ در جزيره‌ي‌ سخريا كه‌ مردمش‌ فاياكيها خوانده‌ مي‌شوند. مردم‌ آن‌ خوش‌گذران‌ و مهمان‌ نواز بودند: 

فايتون‌ / فائتون‌ Phaethon ، پسر هليوس‌ و كلومنه‌. خواستار راندن‌ رابه‌ي‌ آتشين‌ پدر شد و ديوانه‌وار آن‌ را راند، كه‌ در نتيجه‌ اول‌ شكافي‌ درخشان‌ در آسمان‌ پديدار شد كه‌ همان‌ «راه‌ شيري‌» است‌ و بعد ارابه‌ را آن‌ قدر به‌ زمين‌ نزديك‌ كرد كه‌ زمين‌ در خطر برشته‌شدن‌ قرار گرفت‌. پس‌ زئوس‌ با تندري‌ فايتون‌ را به‌ زمين‌ در افكند و فايتون‌ كشته‌ شد: 

فايدرا Phaedra ، دختر مينوس‌ و پاسيفائه‌. گرچه‌ تسئوس‌ دختر بزرگ‌تر مينوس‌، آريادنه‌، را رها كرده‌ بود، اما پس‌ از مرگ‌ مينوس‌، پسرش‌، دئوكاليون‌، دوباره‌ با تسئوس‌ متحد گشت‌ و يكي‌ ديگر از خواهرانش‌، فايدرا، را به‌ همسري‌ او در آورد. بعدها فايدرا عاشق‌ هيپولوتوس‌، پسر تسئوس‌ از زن‌ قبليش‌، شد. اما هيپولوتوس‌ عشق‌ او را نپذيرفت‌. پس‌ فايدرا او را نزد تسئوس‌ متهم‌ به‌ قصد تجاوز كرد، بعد خود را به‌ دار آويخت‌. هيپولوتوس‌ هم‌ از نفرين‌ پدر در گذشت‌: 

فريكسوس‌ Phrixus : - آتاماس‌ . 

فويبوس‌ (= درخشان‌) Phoebus ، از القاب‌ متأخر براي‌ آپولون‌: - آيولون‌ . 

فويبه‌ Phoebe ، يكي‌ از ماده‌ تيتانها ؛ دختر اورانوس‌ و گايا. از كويئوس‌ دو فرزند آورد به‌ نامهاي‌ لتو و آستريا. سومين‌ حافظ‌ وخش‌ دلفي‌ پس‌ از گايا و تميس‌ بود: 

فيلوكتتس‌ Philoctetes ، پسر پوياس‌ و دموناسا. هراكلس‌ هنگام‌ مرگ‌ تيروكمان‌ خود را به‌ او داده‌ بود. در راه‌ عزيمت‌ به‌ جنگ‌ تروا، چون‌ ماري‌ او را گزيد، اودوسئوس‌ تنها در جزيره‌ي‌ لمنوس‌ رهايش‌ كرد. اما چون‌ وخشي‌ خبر داد كه‌ بي‌ تيروكمان‌ هراكلس‌ فتح‌ تروا ميسر نيست‌، فيلوكتتس‌ را با وعده‌ و وعيد باز آوردند. وي‌ در طي‌ جنگ‌ با تير خود پاريس‌ را از پاي‌ در آورد:

کد مطلب: 77

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين