رهايي اعتزال از قيفِ كُنجد اشعريّت
محمدحسين ملايري
1- استاد مطهري ميگويند: «پيروزي مكتب اشعري براي جهان اسلام، گران تمام شد. اين پيروزيِ جمود و تقشّر بر حريت فكر بوده است.» ايشان دليل شكست تفكر اعتزالي را چنين تبيين ميكنند:
عامه مردم كه اهل تعقل و تفكر و تجزيه و تحليل نيستند، همواره تدين را مساوي با تعبد و تسليم فكري به ظواهر آيات و احاديث و مخصوصاً احاديث ميدانند و هر تفكر و اجتهادي را نوعي طغيان و عصيان عليه دين تلقي مينمايند. خصوصاً اگر سياست وقت بنا به مصالح خويش از آن حمايت كند و به ويژه اگر برخي از علماي دين و مذهب اين طرز را تبليغ نمايند و خود واقعاً به ظاهرگرايي خويش مؤمن و معتقد باشند و عملاً تعصب و تصلب بورزند».
2- ظهور علم كلام در تاريخ اسلام مترادف با ظهور مكتب اعتزال است. يك قرن و اندي پس از ظهور اسلام، معتزله در صحنه انديشه ديني ظاهر شدند، اما بيش از دو قرن نپاييدند و صحنه را ظاهراً براي هميشه تسليم رقيبان خشكمغزي به نام اشاعره نمودند. استاد مطهري، راست ميگويد وقتي از سلطهي اشعريت در عالم اسلامي به عنوان پيروزي قاطع قشريت، ياد ميكند.
3- ابوبكر صيرفي
 |
 |
عامه مردم كه اهل تعقل و تفكر و تجزيه و تحليل نيستند، همواره تدين را مساوي با تعبد و تسليم فكري به ظواهر آيات و احاديث و مخصوصاً احاديث ميدانند و هر تفكر و اجتهادي را نوعي طغيان و عصيان عليه دين تلقي مينمايند. خصوصاً اگر سياست وقت بنا به مصالح خويش از آن حمايت كند و به ويژه اگر برخي از علماي دين و مذهب اين طرز را تبليغ نمايند و خود واقعاً به ظاهرگرايي خويش مؤمن و معتقد باشند و عملاً تعصب و تصلب بورزند». |
 |
|
(فقيه شافعي) نقل ميكند كه: «معتزله سرهاي خود را بلند كردند، تا اينكه باري تعالي، ابوالحسن اشعري را ظاهر ساخت و آنها را در قيفهاي كنجد جاي داد!» اشعري در سال 260 هجري قمري زاده شد و از 60 سال زندگي، چهل سال را در مناظره و محاجّه به سر آورد. ميگويند پر حرارت بود و پاسخهاي دندان شكن ميداد. با اين حال در جريان مناظره با ابن سهلويه معتزلي، مغلوب شد، در نتيجه، از غصّه تب كرد و مرد! به همين خاطر، ابن سهلويه از آن پس به «قاتل الأشعري» ملقب شد.
4- درست است كه كلام مسيحي و يهودي با پيشينهاي چندين و چند سدهاي در عالم غرب و ميانه، جولاني داشتند، اما بيانصافي است اگر ظهور علم كلام و مخصوصاً تفكر اعتزالي در جهان اسلام را به تأثير عامل خارجي، منحصر سازيم. واقعيت آن است كه نقش عوامل داخلي - به ويژه گسترش اوجگيري بحثهاي ديني و پرسشهاي متوالي شكآوران - تأثير عمدهتري بر ظهور علم كلام و مكتب اعتزال داشته است.
5- معتزله بر عقل به عنوان يگانه ابزارِ شناختِ حقيقت، تأكيد ميكردند. عقلي دانستن حسن و قبح از جانب ايشان، دليل روشني بر اين مطلب است. آنها بيشتر بر ادله عقلي تكيه ميكردند و عقل را بهترين شاهد مباحث اعتقاديشان ميدانستند. متكلم معتزلي، «جاحظ» ميگويد «حكم قاطع را ذهن صادر ميكند و روشِ صحيح را فقط عقلْ اتخاذ مينمايد».
تاريخ به ما ميگويد كه معتزليان اگر چه از عوامل درون و برون سرزمين اسلامي تأثير بسياري گرفتند، با اين حال از تقليد كوركورانه به دور بودند و بدون بحث و تحقيق و مراجعه به عقل هر عقيدهاي را نميپذيرفتند. همين ا عتقاد به عقل بود كه معتزله را وادار ميكرد تا از علوم عقلي زمانهي خود استفاده كنند و براي اقامه دليل، آمادهتر از ديگران باشند. شايد دليل حمايت مأمون و خلفاي ديگر عباسي از ايشان نيز همين بود، زيرا آنها در برابر مخالفين، حربهاي پر قدرت، محسوب
 |
 |
اشعري در سال 260 هجري قمري زاده شد و از 60 سال زندگي، چهل سال را در مناظره و محاجّه به سر آورد. ميگويند پر حرارت بود و پاسخهاي دندان شكن ميداد. با اين حال در جريان مناظره با ابن سهلويه معتزلي، مغلوب شد، در نتيجه، از غصّه تب كرد و مرد! به همين خاطر، ابن سهلويه از آن پس به «قاتل الأشعري» ملقب شد. |
 |
|
ميشدند.
يكي از مهمترين شيوههاي معتزله در به كارگيري روش عقلي، طرح شك بود. اين روش، آنها را توانا ميساخت تا ابعادِ مختلفِ هر مسئله را بررسي كنند. اين شك پس از معتزله به فلسفه اسلامي و كلام اشاعره نيز انتقال يافت تا آنجا كه ابن راوندي، امام فخر رازي (معروف به امام المشكّكين) و محمد غزالي نيز از آن تأثير پذيرفتند.
6- جريان « اهل حديث » از همان ابتدا با معتزله، مخالفت ميكردند. اكنون آشكارا است كه آنان، فرق فلسفه و كلام را نميدانستهاند و چون فلسفه را حرام و فلاسفه را بيدين ميانگاشتند، از متكلمين نيز بيزار بودند. فقها نيز همچون طرفداران «اهل حديث»، با روشِ عقليِ معتزله، مخالفت ميكردند و علت اين امر آن بود كه ذهن آنها با روش عقلي در مباحث ديني خو نگرفته بود. آنها به كارگيري استدلالات عقلاني را معادل با فلسفه يوناني ميدانستند و حتي نقلِ سخنِ اغيار را براي پاسخگويي به آن جايز نميدانستند.
7- از ويژگيهاي تفكر معتزله، گزينش ميانه و معتدل آنها نسبت به طيف نظريات است. آنها به حكم عقل سعي ميكردند از افراط و تفريط دوري كرده و انتخاب ميانهاي داشته باشند. نظريه «منزله بينالمنزلتين» ايشان خود گوياي اين مطلب است. بنابر قول شهرستاني و بغدادي، آراي مورد توافق معتزله بدين شرح است:
1- خدا قديم است؛
2- كلام خدا حادث و مخلوق است؛
3- اراده، سمع، بصر و... معاني و مفاهيم، قائم به ذات نيستند؛
4- نفيِ ديده شدن خدا به چشم در آخرت؛
5- انسان، قادر و خالقِ افعالِ خويش است؛
6- حكيم جز صلاح و خير انجام نميدهد و به لحاظ حكمتش، مراعات مصالح بندگان واجب است؛
7- اگر مؤمن بر طاعت و توبه بميرد مستحق ثواب است،
 |
 |
متكلم معتزلي، «جاحظ» ميگويد «حكم قاطع را ذهن صادر ميكند و روشِ صحيح را فقط عقلْ اتخاذ مينمايد».
تاريخ به ما ميگويد كه معتزليان اگر چه از عوامل درون و برون سرزمين اسلامي تأثير بسياري گرفتند، با اين حال از تقليد كوركورانه به دور بودند و بدون بحث و تحقيق و مراجعه به عقل هر عقيدهاي را نميپذيرفتند. همين ا عتقاد به عقل بود كه معتزله را وادار ميكرد تا از علوم عقلي زمانهي خود استفاده كنند و براي اقامه دليل، آمادهتر از ديگران باشند. |
 |
|
اما اگر بنده بدون توبه و با ارتكاب گناه كبيره از دنيا رود، مستحق خلود در آتش است، البته مجازاتش از كفار كمتر است؛
8- قبل از رسيدن به دليل سمعي و شرعي، اصلِ معرفت و شكرِ نعمت، واجب است و شناخت حسن و قبح به عقل، واجب است.
از ديگر موارد اتفاقِ متكلمانِ معتزلي، قبول اين ادعاست كه مسلمانِ فاسق در منزلة بين المنزلتين قرار دارد.
8- معتزليان از قرن سوم به بعد به دو زير مكتب تقسيم شدند: مذهب اعتزالي بغداد و مذهب اعتزالي بصره. بشربن معتمر (متوفي 210 ه.) مؤسس مكتب اعتزال در بغداد از هواخواهان علويان بود و از اينرو در دوره هارون الرشيد مورد آزار و اذيت، واقع ميشد. تعليمات مكتب بصره توسط ابوعمرو سعيد بن باهلي (300 ه.) به بغداد رسيد و سبب غلبه تعليم بصري بر تعليم بغداد شد. در قرن سوم، شاهد سه گروه از معتزله در بغداد هستيم: مكتب بغداد، اخشيديه و بهشميه. از ميان اين سه مكتب، مكتب بهشميه در پايان عمر معتزله، از برجستگي بيشتري برخوردار بود.
9- اشاعره در تقابل با معتزله، قائل شدند به اينكه خداوند خالق افعال ماست و ما كاسب آنها هستيم. به عبارت ديگر، فعل بندگان، كسب است و فعل خدا خلق است. به تعبير شهرستاني، از ديدگاه اشاعره، وقتي بنده، ارادهي فعلي را بنمايد، اين فعل از ناحيه خداوند خلق ميشود. اشاعره همچنين در بحث از ترتّب صفات خدا، به تقدم «قدرت» و ترتّب ديگر صفات بر آن قائلند. (برخي اين منظر اشعري را در كنار ديدگاه دكارتي قرار دادهاند كه وسعت اراده انسان را بيش از فاهمه ميدانست و صدور حكم در انسان را قبل از آنكه مرهون فهم بداند، مديون اراده ميخواند از منظر اين گروه، با توجه به اينكه اين ديدگاه در سراسر فلسفه جديد به چشم ميخورد، از آن تعبير به «اشعريت دوران مدرن» نمودهاند كه البته سخني پر بيراه هم نيست؛ اما تفصيل آن، خود مجالي ديگر ميطلبد.)
10- بايد پذيرفت كه عوامل سياسي در فرو خفتن چراغ اعتزال، بسيار ايفاي نقش كردهاند. قدرتهاي مسلّط،
 |
 |
يكي از مهمترين شيوههاي معتزله در به كارگيري روش عقلي، طرح شك بود. اين روش، آنها را توانا ميساخت تا ابعادِ مختلفِ هر مسئله را بررسي كنند. اين شك پس از معتزله به فلسفه اسلامي و كلام اشاعره نيز انتقال يافت تا آنجا كه ابن راوندي، امام فخر رازي (معروف به امام المشكّكين) و محمد غزالي نيز از آن تأثير پذيرفتند. |
 |
|
گفتمان اشعريت را ابزار مناسبتري براي تحكيم سلطه مييافتند. تحجّرِ اشعريت، در روند تاريخ به «ابن تيميّه» ميرسد و از آنجا «ابن جوزيه» و «محمد عبدالوهاب» را ارتزاق ميبخشد و سرانجام به نو وهابيّت و بن لادنيه منجر ميگردد. بيترديد بنيادگرايي اسلامي تبار به اشعريت قرن سوم ميرساند.
11- شيعه، از همان ابتدا با جريان اشعريت، سر ناسازگاري برداشت. آغاز عصر اشعري درست مصادف است با دوره غيبت صغراي امام دوازدهم، حضرت حجت ابن الحسن العسگري (قائم آل محمد عليهم السلام)، كه از سال260 تا 329 هجري طول كشيد. شيعه، كلام «اماميه» را با مرزبندي مشخص با كلام اشعري بنياد نهاد و به عقلانيت اعتزالي، اقبال نمود. خدمات «ابوسهل اسماعيل بن علي نوبختي» (237-311)، متكلم معروف اماميه و معروف به شيخالمتكلمين، مُناظر ابو علي جبائي و ثابت بن قره (متوفي 288) كه در همين عصر زندگي ميكرد، غيرقابل انكار است. او به مطالعات كلامي همت گماشت و به شيخالمتكلمين مشهور شد و با مخالفان اماميه، به ويژه در مسئله امامت، به مناظره و احتجاج پرداخت و كوشيد تا مسئله امامت را در جزء اركان دين وارد كند. اكثر نوشتههاي وي نيز مربوط به همين مسئله است، مسئلهاي كه اشعريان جداً با آن مخالفت ميكردند. علاوه بر شيخالمتكلمين، ديگراني هم بودند (همچون ابن ابي خلف اشعري قمي (متوفي 300 يا 301) و ابومحمد حسن بن موسي نوبختي، متوفي بين 300 و 301 كه اقليت كوچك ولي با نشاط و پر تلاش اماميهي معاصر اشعري را شكل داده و با عقايد و آراء وي مخالفت ميكردند.
بدين ترتيب، كلام شيعه، از همان ابتدا، سنتي متفاوت از اشعريت را برگزيد و راه خود را از تقشّر اشعري، جدا نمود. اوج كلام
 |
 |
اشاعره در تقابل با معتزله، قائل شدند به اينكه خداوند خالق افعال ماست و ما كاسب آنها هستيم. به عبارت ديگر، فعل بندگان، كسب است و فعل خدا خلق است. به تعبير شهرستاني، از ديدگاه اشاعره، وقتي بنده، ارادهي فعلي را بنمايد، اين فعل از ناحيه خداوند خلق ميشود. اشاعره همچنين در بحث از ترتّب صفات خدا، به تقدم «قدرت» و ترتّب ديگر صفات بر آن قائلند. (برخي اين منظر اشعري را در كنار ديدگاه دكارتي قرار دادهاند كه وسعت اراده انسان را بيش از فاهمه ميدانست و صدور حكم در انسان را قبل از آنكه مرهون فهم بداند، مديون اراده ميخواند از منظر اين گروه، با توجه به اينكه اين ديدگاه در سراسر فلسفه جديد به چشم ميخورد، از آن تعبير به «اشعريت دوران مدرن» نمودهاند كه البته سخني پر بيراه هم نيست؛ اما تفصيل آن، خود مجالي ديگر ميطلبد.) |
 |
|
اماميه را ما در «تجريدالاعتقاد» خواجه نصير الدين طوسي شاهد هستيم.
12- نگاهي به تحولات كلامي يكصد و پنجاه اخير غرب در اينجا، خالي از لطف نيست. از كلام سنتي مسيحي، سه جريان: بنيادگرا، ليبرال و كلام جديد پديد آمد است. كلام بنيادگرا (كه اكنون در كمپ نومحافظه كاران آمريكا ريشه كاملاً دوانيده)، فتوكپي اشعريت جهان اسلام است كه هرگونه عقلانيت را در فهم متون ديني محكوم ميكند، با مدرنيته سر ناسازگاري دارد (اگرچه استفاده ابزاري از مدرنيّت براي تبليغ مسيحيت بنيادگرا، مجاز، بل لازم ميداند)، و قائل به بازگشت قشريگرايانه به مسيحيّت اوليه است. كلام ليبرال، با فهم مدرن از مسيحيت موافقت دارد و كلام جديد مسيحي را نيز سوداي آن است كه مسيحيت را براي عصر مدرن، قابل فهم سازد (كه البته تقابل آشكار اين دو نحله اخير، بايد كاملاً واضح باشد.). به هر حال كمتر كسي ترديد دارد كه كلام بنيادگراي مسيحي، تهديدي بزرگ براي صلح بشريت است.
13- باز ميگرديم به جهان اسلام. گفتيم كه اشعريت در روند حركت خود نهايتاً به بنيادگرايي سلفي رسيد. اين بنيادگرايي برآمده از اشعريت، اكنون به بزرگترين عارضه نه تنها براي جهان اسلام، بلكه براي كل بشريت، تبديل شده است. اكنون در پس 12 قرن حاكميت اشعريت، ميوه تلخ بنيادگرايي، در معرض قرار گرفته است. نگراني از ريشهِ دوانيِ بنيادگراييِ اسلامي آنگاه رو به تزايد ميگذارد كه شاهديم در جهان اسلام، در نتيجه پيروزي انقلاب اسلامي ايران، خون تازهاي از احياء ديني، به جريان افتاده، اما بنيادگرايي، در يك زندگي پارازيتي، از آن ميمكد و فربه ميشود. با اين حال و در كنار آن نگرانيها، اميدهايي نيز پديدار شده است. اكنون ديري نيست كه پارهاي از انديشمندان جهان تسنن در راستاي گرايش به كلامي نوين - كه از حسنات اعتزال به ويژه: عقلگرايي، تفسير عقلاني آموزهها و متون ديني، تفسير عقلاني قرآن و تأويل آن، اعتقاد به حسن و قبح عقلي و تكيه بر آزادي و اختيار انسان به عنوان اصول و مباني برخوردار باشد - گامهايي برداشتهاند. برخي از مهمترين انديشمندان مسلمان در ميان اعراب عبارتند از امين الخولي، محمد احمد خلف الله، حسن حنفي، طهطاوي، محمد عابدالجابري و عبدالرحمن بدوي.
به گمان من اكنون فرصت خوبي است كه متفكران ديني و متكلمان كشورمان، باب يك همپرسگيِ (Dialogue) پويا را با متفكراني كه نامشان مذكور افتاد، بگشايند و آنان را در راستاي بنيادگذاري كلام نوين اسلامي، مدد رسانند. يادمان باشد كه ايرانيان و شيعيان به شهادت تاريخ، همواره افق گشايان تمدن اسلامي بودهاند. و مباد كه اين بار عقب بمانند.
کد مطلب: 211