م
مارسواس Marsyas ، يك سايتر فروگيايي. آتنه يك فلوت دوسر ساخت تا با آن اداي ناله و زاري گورگونها در سوگ مدوسا را در بياورد، اما بعد دورش انداخت. مارسواس ني را يافت، و چندان در نواختن آن ماهر شد كه آپولون را به رقابت خواند. پس از يك رقابت طولاني، كه موزها داورش بودند، آپولون بر مارسواس چيره شد و او را كشت، و پوستش را كند. از خون مارسواس، رود مارسواس پديد آمد:
متيس Metis ، دختر اوكئانوس و تنوس. متيس، به درخواست زئوس با دادن يك داروي تهوعآور به كرونوس باعث شد كه او بچههايش را، كه بلعيده بود، بالا بياورد. بعد زئوس با او ازدواج كرد. زماني كه متيس باردار بود، اورانوس و گايا به زئوس هشدار دادند كه متيس، پس از زادن دختري كه در شكم دارد، پسري خواهد زاييد قويتر از پدر. پس زئوس متيس را بلعيد. متيس دخترش را در شكم زئوس زاييد، و زئوس به هفايستون دستور داد سرش را با تبر بشكافد؛ از سر شكافتهي زئوس آتنه ، مسلح و زره پوشيده، بيرون آمد. متيس، كه نامش به معناي خرد يا زيركي است، براي هميشه در دل زئوس ماند و زئوس بدين ترتيب از خرد بهرهمند شد:
مخالفان هفتگانهي تب Seven against Thebes ، هفت قهرمان كه شهر تب را محاصره كردند. وقتي اتئوكلس حاضر نشد، طبق قرار قبلي، نوبت يك سالهي حكومت را به برادرش پولونيكس واگذار كنيد پولوتيكس به آدراستوس پناهنده شد. تودئوس نيز، كه به خاطر قتل از كالسودون رانده شده بود، نزد آدراستوس آمد. آدراستوس دو دخترش را به عقد اين دو در آورد و قول داد هر يك را به تاج و تخت باز گرداند. پس سپاهي عظيم با هفت فرمانده گردآورد و عازم تب شد. اين هفت تن عبارت بودند از: آدراستوس، يولونيكس، تودئوس، پارتنوپايوس، كاپانيوس، هيپومدون، و آمفيارائوس. اما هر هفت تن در اين جنگ كشته شدند. ده سال بعد اپيگونها (پسران اين هفت تن) انتقام مرگ پدرانشان را گرفتند.
مدئا / مديا Medea ، دختر آيتس و ايدويا . وقتي ياسون در جستجوي «پشم زرين» به كولخيس نزد آيتس آمد، مديا عاشق او شد و در انجام كارهاي دشوار و ربودن «پشم زرين» ياريش داد و با هم ازدواج كردند. اما بعد، چون ياسون او را رها كرد تا با گلاو كه (كرئون (2)) ازدواج كند، از حسد ديوانه شد و گلاوكه و كرئون و بچههاي خود را كشت:
مدوسا Medusa ، يكي از سه گورگون مارگيسو. برخلاف دو خواهرش فناناپذير نبود. ابتدا دوشيزهي زيبايي بود، اما چون در معبد آتنه با پوسيدون همبستر شد، خشم آتنه را برانگيخت و اوگيسوان زيباي وي را تبديل به مار كرد، و هر كس به صورت او نگاه ميكرد سنگ ميشد. سرانجام پرسئوس سرش را با شمشير بريد.
مريخ / مارس Mars ، آرس
مريونس Meriones ، فرمانده دوم نيروهاي كرتي در جنگ تروا. مبارزي دلير بود كه همراه منلائوس جسد پاتروكلوس را نجات داد.
مگارا Megara ، دختر كرئون (1). كرئون مگارا را به عنوان پاداش شكست دادن مينوآس به همسري هراكلس در آورد. بعدها هراكلس در يك حالت جنون مگارا و بچههايش از مگارا را كشت، و به همين سبب محكوم به انجام دوازده شاهكارش شد.
ملئاگر / ملئاگروس Meleager ، پسر اوينئوس و آلتايا. وقتي به دنيا آمد. سه الاههي سرنوشت (مويراي) ظاهر شدند؛ دوتايشان پيشبيني كردند كه بچه شريف و شجاع خواهد بو، اما سومي به هيزمي كه در آتش ميسوخت اشاره كرد و گفت وقتي هيزم بسوزد و تمام شود، عمر بچه به پايان خواهد آمد. مادر برخاست و هيزم را از آتش بيرون آورد و پنهان كرد. ملئاگر در جواني جزو آرگونوتها به جستجوي «پشم زرين» رفت. در جريان شكار گراز كالودون نيز او بود كه گراز را كشت، اما چون پوست گراز را به آتالانته پيشكش كرد، حسد داييهايش را برانگيخت و در يك درگيري آنان را كشت. مادر چون باخبر شد هيزم را در آتش افكند، و با سوختن آن ملئاگر نيز مرد؛
ملپومنه Melpomene ، موز تراژدي: موزها :
منلائوس Menelaus ، پسر آترئوس و آئروپه؛ برادر آگاممنون؛ پادشاه اسپارت. هلنه ، از ميان خواستگاران متعدد خود، او را به همسري برگزيد. بعدها هلنه توسط پاريس ربوده شد كه باعث آغاز جنگ تروا شد. پس از سقوط تروا و كشتهشدن پاريس، منلائوس دوباره هلنه را به دست آورد:
منموسونه (= حافظه) Mnemosyne ، از ماده تيتانها ؛ دختر اورانوس و گايا. نه شب بازئوس همبستر شد و موزها را زاييد:
مورتيلوس Myrtilus ، پلوپس موزها / موساي Muses ، دختران زئوس و منموسونه. تعداد آنها نه تاست و هر يك الاههي حامي هنري است: كاليوپه (= آواي خوش)، موز شعر حماسي؛ كليو (= شهرت)، موزه تاريخ؛ ائوترپه (= شادي)، موز ني نوازي؛ ترپسيخوره (= شادي در رقص)، موز رقص و آواز؛ اراتو (= دوست داشتني)، موز غزل و ترانه؛ ملپومنه (= آواز خواني)، موز تراژدي؛ تاليا (= وفور و خلقخوش)، موز كمدي؛ پولومنيا (= چندين ترانه)، موز سرودها؛ و اورانيا (= آسماني)، موز نجوم،
موسايوس Musaeus ، شخصيت مبهم افسانهاي. گويند پسر يا معلم، اورفئوس بوده است:
مويراي / الاهگان سرنوشت Moerae/ Fates ، دختران زئوس و تميس؛ الاهگان حاكم بر سرنوشت. عموماً تعداد آنها سه تا ذكر ميشود: كلوتو (= بافنده)، لاخسيس (= قرعه)، و آتروپوس (= گزيرناپذير). مويراي در اساطير روميان مطابق است با پاركاري يا فاتا:
مينو تاوروس Minitaur ، هيولايي با كلهي گاو و بدن انسان كه پاسبفائه از يك گاو زاد. مينوس او را در لابيرنت (ساختهي دايدالوس ) زنداني كرد، و خوراكش جوانان آتن بود. تئوس اور را كشت.
مينوس Minos ، پسر زائوس و ائوروپه؛ پادشاه كرت. با برادانش، رادامانتوس و سارپدون، بر سر جانشيني ناپدريشان، آستريوس، دچار اختلاف شدند. مينوس نياز به درگاه پوسيدون برد و پوسيدن گاوي براي قرباني فرستاد. اما مينوس، پس از رسيدن به پادشاهي، از قرباني كردن گاو زيبا امتناع ورزيد. پس پوسيدون مهر گاو را در دل پاسيفائه ، زن مينوس، انداخت و پاسيفائه از گاو مينوتاوروس را زاد. دئوكاليون، آريادنه، و فايدرا از جمله فرزندان خود مينوس از پاسيفائه هستند. برخي به علت حكومت طولاني مينوس شك كردهاند كه مينوس دو تاست و دومي نوادهي اولي است.
کد مطلب: 82