خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : به‌ راه‌ قدسي‌ نرفته‌ و در جواني‌ گنجي‌ نياندوخته‌اند، كمانهاي‌ فرسوده‌ي‌ دور افكنده‌ را مانند كه‌ برگذشته‌ افسوس‌ مي‌خورند.     ::    دكارت‌ : وقتي‌ كه‌ خداوند ما را خلق‌ مي‌كرد، تصور فطري‌ خودش‌ را در ذهن‌ ما، مهر نمود.     ::    ملاصدرا : من‌ در اين‌ زمان‌ در ميان‌ جماعتي‌ گرفتار شده‌ام‌ كه‌ هرگونه‌ تأمل‌ در متون‌ و ژرف‌ انديشي‌ را نوعي‌ بدعت‌ در دين‌ مي‌شناسند. تو گويي‌ آنها حنبليهاي‌ كتب‌ حديث‌ هستند كه‌ حق‌ با خلق‌ و قديم‌ با حادث‌ بر آنها مشتبه‌ شده‌ است‌.     ::    نيچه‌ : و من‌ سه‌ استحاله‌ي‌ روح‌ را اعلام‌ مي‌كنم‌ كه‌ چگونه‌ روح‌، يك‌ شتر مي‌شود، سپس‌ شتر، شير مي‌گردد و بالاخره‌ به‌ كودكي‌ تبديل‌ مي‌شود.     ::    ابونصر سراج‌ : كلامي‌ كه‌ زبان‌ آن‌ را از وجدي‌ كه‌ از معدن‌ فيض‌ به‌ دل‌ افاضه‌ شده‌، بيان‌ كند، اين‌ كلام‌ شبيه‌ و نزديك‌ به‌ دعوي‌ باشد، جز اينكه‌ اهل‌ اين‌ وجد، آزموده‌ و محفوظ‌ از خطا باشد.     ::    بودا : رهرو، جوان‌، كه‌ خود را به‌ آموزه‌ي‌ بودا مي‌سپارد، چون‌ ماه‌ آزاد از ابر، اين‌ جهان‌ را روشن‌ مي‌كند.     ::    دكارت‌ : ما بايد اراده‌ خود را محدود كنيم‌ و از حكم‌كردن‌ نا به‌ جا ممانعت‌ به‌ عمل‌ آوريم‌. ما بايد مدعيات‌ شناختي‌ خود را به‌ تصورات‌ واضح‌ و متمايز، محدود سازيم‌.     ::    نيچه‌ : همه‌، همه‌ تصور مي‌كنند كه‌ گذشته‌ چيزي‌ نبوده‌ و آينده‌ همه‌ چيز است‌. و هر كس‌ مي‌خواهد در اين‌ آينده‌، سرآمد باشد. با اين‌ وصف‌، مرگ‌ و سكوت‌ مرگ‌، تنها چيز مطمئني‌ است‌ كه‌ در اين‌ آينده‌، شامل‌ همگان‌ مي‌شود.     ::    بودا : آن‌ كس‌ كه‌ داراي‌ روحيه‌اي‌ متزلزل‌ است‌، آيين‌ حقيقي‌ را نشناسد.     ::    هراكليت‌ : به‌ اين‌ لوگوس‌، كه‌ موجودي‌ جاودان‌ است‌، آدميان‌، نانيوشندگانند، چه‌ پيش‌ از آنكه‌ بشنوندش‌، و چه‌ پس‌ از آن‌.
خواندنی هاآرشيو مطلب

نيچه‌ اساساً عارف‌ است‌!

«آقاي‌ دكتر حامد فولادوند استاد نامبردار نيچه‌شناسي‌ (كه‌ البته‌ پسر عموي‌ عزت‌ اللّه‌ فولادوند است‌)، در ترجمه‌ و تدريس‌ آثار نيچه‌، يدي‌ طولا دارد. او كه‌ شماري‌ از آثار نيچه‌ را به‌ فارسي‌ برگردانده‌، و در تعامل‌ با دكتر مجيد شريف‌ و نشر جامي‌ يك‌ گام‌ مشترك‌ متفاوت‌ را در ترجمه‌ آثار نيچه‌ برداشته‌، (البته‌ ايشان‌ سخت‌ به‌ ديگر مترجمان‌ آثار نيچه‌ انتقاد مي‌كند و در كلاسهاي‌ درس‌ دانشگاهي‌ خود، ترجمه‌ آنها را وسط‌ مي‌گذارد تا سطر به‌ سطر به‌ دانشجويان‌ خود نشان‌ بدهد كه‌ آن‌ ترجمه‌ها چقدر ضعيفند؛ باز البته‌ نمي‌دانيم‌ ديگر مترجمان‌ آثار نيچه‌، چقدر با كار او موافقند؛) يك‌ سخنراني‌ كوتاه‌ در مراسم‌ بزرگداشت‌ هانري‌ كربن‌ ايراد نموده‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ «احوال‌ و انديشه‌هاي‌ كربن‌» درج‌ گرديده‌ است‌. نكته‌ خواندني‌ در اين‌ سخنراني‌، نگاه‌ نو و متفاوت‌ فولادوند است‌ نسبت‌ به‌ نيچه‌ كه‌ تاكنون‌ از سوي‌ مترجمان‌ يا شارحان‌ آثارش‌ به‌ اين‌ صراحت‌، تحليل‌ نشده‌ است‌؛ مي‌خوانيد»:
به‌ نظر من‌ نيچه‌ اساساً عارف‌ است‌، او همان‌ حكيم‌ متأله‌، يا «تئوزُف‌» (thإosophe) هانري‌ كربن‌ است‌؛ و امروز من‌ در اين‌ چارچوب‌ صحبت‌ خواهم‌ كرد. البته‌ بايد بگويم‌ كه‌ به‌ مرور به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدم‌ يعني‌ قبلاً در جواني‌ همه‌ي‌ آثار نيچه‌ را مي‌خواندم‌ ولي‌ چنين‌ برداشتي‌ از او نداشتم‌، با مطالعه‌ي‌ بيشتر به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدم‌ به‌ خصوص‌ به‌ كمك‌ آثار كربن‌. در واقع‌ پس‌ از بازخواني‌ برخي‌ از مطالب‌ اين‌ ايران‌شناس‌ بزرگ‌ و كشف‌ منابع‌ «شرقي‌» نيچه‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدم‌ كه‌ مي‌توان‌ نيچه‌ را در چارچوب‌ عرفان‌ و «اشراق‌» مطرح‌ كرد. يعني‌ با به‌ كارگيري‌ روش‌ و بينشن‌ كربن‌ (تاريخي‌ و فراتاريخي‌) نتايجي‌ را حاصل‌ كردم‌ كه‌ اكنون‌ قسمت‌ بسيار محدودي‌ از آن‌ را براي‌ شما مطرح‌ مي‌كنم‌. 

وقتي‌ زندگي‌ نيچه‌ را مطالعه‌ مي‌كنيم‌، از دوران‌ كودكي‌ تا وقتي‌ كه‌ مي‌گويند او «ديوانه‌» شده‌ (بعضي‌ از نزديكان‌ او، Overbeck و P. Gast ، ديوانگي‌ او را ظاهري‌ دانسته‌اند چيزي‌ شبيه‌ به‌ عقلاء المجانين‌)، نشانه‌هايي‌ در زندگي‌ او هست‌ كه‌ مشابه‌ زندگي‌ عارفان‌ و كارهاي‌ عجيب‌ و غير عادي‌ آنها است‌. چه‌ در دوران‌ كودكي‌ و چه‌ در سنين‌ سي‌ و چهل‌ سالگي‌، رفتار و گفتار نيچه‌ كاملاً عادي‌ و «معمولي‌» نيست‌. او با ديگران‌ متفاوت‌ است‌ و اين‌ «تفاوت‌» را بارزتر مي‌كند. اتفاقاً ديروز كه‌ آقاي‌ امير معزي‌ درباره‌ي‌ شبلي‌ سخن‌ مي‌گفت‌ به‌ اين‌ بُعد «غريب‌» شبلي‌ اشاره‌ كرد. شبلي‌ هم‌ زندگي‌ ويژه‌اي‌ داشته‌ و در واقع‌ مجنون‌ شد، او شطيحات‌ مي‌گفت‌ مثل‌ اكثر عارفان‌. به‌ نظر من‌ نيچه‌ شبيه‌ شبلي‌ يا حلاج‌ يا روزبهان‌ است‌. مثلاً اگر به‌ زندگي‌ نامه‌ي‌ نيچه‌ توجه‌ كنيم‌ گاهي‌ او مبتلا به‌ «گريه‌» مي‌شده‌ است‌. گريه‌هايي‌ كه‌ شما را در عارفي‌ چون‌ روزبهان‌ بقلي‌ مشاهده‌ مي‌كنيد. گاه‌ گاهي‌ دوستان‌ نيچه‌ اين‌ «حال‌» را در او مشاهده‌ كرده‌اند و اين‌ مطلب‌ در منابع‌ موجود يادداشت‌ شده‌ است‌. نيچه‌ كشف‌ و شهود و رؤيت‌ داشته‌. چيزهايي‌ را «مي‌ديده‌» و صداهايي‌ را مي‌شنيده‌ است‌. شرح‌ حال‌ نويسان‌ نيچه‌ اين‌ مطلب‌ را كمتر مطرح‌ كرده‌اند چون‌ «راسيونل‌» و منطقي‌ نيست‌، يعني‌ با عقل‌ منطبق‌ نيست‌. گاهي‌ هم‌ نيچه‌ «حالي‌» شبيه‌ صرع‌ داشته‌ است‌. به‌ هر صورت‌ منظورم‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ زندگي‌ نامه‌ي‌ او را مطالعه‌ مي‌كنيم‌، متوجه‌ مي‌شويم‌ زندگي‌ او شبيه‌ زندگي‌ عرفاني‌ شرقي‌ و نيز غربي‌ است‌. در سال‌ 1885، قبل‌ از اينكه‌ وارد بحران‌ نهايي‌ كه‌ به‌ آن‌ «سقوط‌» (effondrement) نيچه‌ مي‌گويند بشود، يكي‌ از هم‌ دوره‌هايش‌، E.Rhode ، او را ملاقات‌ مي‌كند و از وضعيت‌ «نابسامان‌» او تعجب‌ مي‌كند. او اين‌ چنين‌ مي‌نويسد: «در او چيزي‌ بود كه‌ با آن‌ آشنا نبودم‌،... مثل‌ اين‌ بود كه‌ از منطقه‌اي‌ آمده‌ بود كه‌ در آن‌ هيچ‌ آدمي‌سكونت‌ نداشت‌». 

البته‌ اين‌ حالات‌ بعد از سال‌ 85-1884 شديدتر مي‌شود؛ و به‌ مرور وضع‌ نيچه‌ غيرعادي‌تر و وخيم‌تر مي‌شود. 

در اينجا لازم‌ است‌ به‌ طور خلاصه‌ چند مطلب‌ اضافه‌ كنيم‌:
1- مي‌دانيم‌ كه‌ نيچه‌ زندگي‌ يك‌ زاهد را داشته‌ است‌ يعني‌ مانند عرفا، خيلي‌ ساده‌ زندگي‌ مي‌كرده‌ و هميشه‌ در سفر و سير و سلوك‌ بوده‌ است‌. 

2- آقاي‌ ديناني‌ در مورد عالم‌ مثال‌ (mundus imaginalis) مطالبي‌ بيان‌ كردند. من‌ در آثار نيچه‌ تعريف‌ عالم‌ مثال‌ را ديده‌ام‌ به‌ خصوص‌ در كتاب‌ معروفش‌ چنين‌ گفت‌ زرتشت‌. 

3- آقاي‌ جهانبگلو در سخنراني‌اش‌ درباره‌ي‌ فيلسوف‌ آلماني‌، هامان‌، به‌ فلسفه‌ي‌ نبوي‌ او اشاره‌ كرده‌ است‌. بايد گفت‌ كه‌ نيچه‌، هامان‌ را مطالعه‌ كرده‌ بود و بينش‌ او در خط‌ فلسفه‌ي‌ نبوي‌ قرار دارد، مثل‌ اكثر «اشراقيون‌» (سهروردي‌ يا هامان‌). 

4- آقاي‌ ديناني‌ اشاره‌اي‌ به‌ گوش‌ موسوي‌ كرده‌اند يعني‌ درك‌ ويژه‌ حضرت‌ موسي‌ (ع‌) و حضرت‌ محمد (ص‌). نيچه‌ جمله‌اي‌ دارد كه‌ در آن‌ مي‌گويد من‌ با كساني‌ صحبت‌ مي‌كنم‌ كه‌ گوش‌ سومي‌ داشته‌ باشند و اين‌ مفهوم‌ اشاره‌اي‌ به‌ درك‌ فرا انساني‌ پيامبران‌ و برخي‌ از عرفاست‌. 

5- نيچه‌ در كتاب‌ فرا سوي‌ نيك‌ و بد مي‌گويد كه‌ از روش‌ باطنيان‌ (إsotإristes) پيروي‌ مي‌كند. يعني‌ او به‌ تأويل‌ و روش‌ باطني‌ معتقد است‌.
البته‌ نيچه‌شناسان‌ در آثار دوره‌اي‌ اثباتگرا/ پوزيتيويست‌ ملاحظه‌ كرده‌اند. ولي‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ به‌ طور كلي‌ روند فكري‌ نيچه‌ از كتاب‌ تولد تراژدي‌ در يونان‌ تا آثاري‌ چون‌ چنين‌ گفت‌ زرتشت‌ در چارچوب‌ فكري‌ عرفاني‌ «اشراقي‌» قرار دارد و اين‌ تداوم‌ نشان‌گر آن‌ است‌ كه‌ فيلسوف‌ آلماني‌ خط‌ «اشراق‌» را انتخاب‌ كرده‌ است‌، همان‌ «اشراقي‌» كه‌ كربن‌ تعريف‌ كرده‌ است‌.

کد مطلب: 129

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

shahryar.jafardost@yahoo.com
با سلام، از نوشته های شما به مطلبی پی بردم که با توجه به علاقه و تحقیقات حضرتعالی مناسب میبینم در صورت ایجاد وقت به مطالعه آن بپردازید شاید در برزخ تشخیص ( پاراگراف : وقتي‌ زندگي‌ نيچه‌ را مطالعه‌ مي‌كنيم‌، از دوران‌ كودكي‌ تا وقتي‌ كه‌ مي‌گويند او «ديوانه‌» شده‌ . . . ) بهتر بتوانید تمیز دهید که موضوع نوعی بیماری بوده یا واقعا" نیچه توانسته به شهودهائی برسد ! با تشکر
سه شنبه 2 فروردين 1390 ساعت 17:55
Farhad_aminloo2000@yahoo.com
با نام وياد خدا

نيچه را بايد بزرگترين عارف قرن 19 دانست.
نيچه ان هنگام كه مي گويد خدا مرده است: منظور خداي دروغيني مي باشد كه بشريت براي خود ساخته است.نه خداي واحد
سه شنبه 12 بهمن 1389 ساعت 14:32
استاد عزیز
حرفتون واقعا خیلی جدیدومهم بود واقعا خیلی استفاده کردم .
لطفا بفرمایید چگونه می توان به اصل حرفتان به طور کامل دست یافت؟ باتشکر
يكشنبه 10 بهمن 1389 ساعت 14:37
با سلام بنده نقدهاي زيادي درمورد افكار وآراي نيچه خوانده بودم وليكن از زاويه بحث فوق به در آثار ايشان تفكر ننموده ام از استاد فولادوند وهمين طور شما بابت اينكه چشم اندازي جديد براي تفكر دربرابربنده در خصوص اين فيلسوف بزرگ قرار داديد متشكرم
سه شنبه 23 آذر 1389 ساعت 10:10
درك آثار نيچه نياز به آشنايي بيشتر با فلسفه و مطالعه مداوم دارد . بعضا درك برخي مطالب به مطالعه چند ده باره و تامل در باره آنها دارد. به هر حال به نظر من فارغ از عارف بودن يا نبودن نيچه تاثير نظرات ايشان بر زندگي انسان ميتواند بسيار مفيد باشد.
يكشنبه 28 شهريور 1389 ساعت 15:08

123456